ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )
98
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )
ماند . « 1 » به رغم پيشنهادهاى آشتىجويانه عمر ، بين اين دو تن همچنان فاصلهاى باقى ماند . عبد اللّه بن عباس روايت مىكند كه عمر از وى پرسيد چرا على عليه السّلام در يكى از لشكركشيهايش او را همراهى نكرده است « 2 » . چون ابن عباس وانمود كرد كه دليل آن را نمىداند ، خليفه به او گفت : « اى ابن عباس ! پدر تو عموى پيمبر بود و تو پسر عمّ پيمبرى . چه چيز قومتان ( قريش ) را از شما بازداشت ؟ گفتم : نمىدانم . گفت : ولى من مىدانم . خلافت شما را خوش نداشتند . گفتم : چرا ؟ گفت : خدايا ببخش ، خوش نداشتند كه پيمبرى و خلافت را با هم داشته باشيد و بدان بباليد . شايد بگوييد ابو بكر آن را به ناروا گرفت به خدا نه ، أبو بكر مآلانديش بود اگر آن را به شما داده بود با وجود خويشاونديتان [ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ] سودتان نمىداد . » « 3 » آشكار است كه سخنان عمر براى آن بود كه هم به على عليه السّلام درسى داده باشد هم به ابن عباس . على عليه السّلام نمىتوانست اميد داشته باشد كه خلافت را به دست آورد ، زيرا با محمد صلّى اللّه عليه و آله خويشاوند بود و قريش نمىپذيرفتند كه هم پيامبرى و هم خلافت در يك طايفه جمع شود . اين نه كودتاى عمر و أبو بكر در سقيفه بنى ساعده ، بلكه حسادت عميق قريش بود ، كه على عليه السّلام را از رسيدن به خلافت بازداشت . تنها فرصت على عليه السّلام براى سهيم شدن در حكومت جامعه اسلامى مشاركت كامل در شورايى بود كه عمر از نخستين صحابه قريشى تشكيل داده بود . ابن عبّاس به مناسبت ديگرى نقل مىكند كه
--> ( 1 ) ياقوت ، معجم البلدان ، به اهتمام ووستنفلد ، ليپزيك ، 1866 - 1873 ، ذيل ينبع ؛ ابو الفرج اصفهانى ، كتاب الاغانى ، بولاق ، 1868 ( از اينجا به بعد ، اغانى ) ، ج 19 ، ص 161 . بنا به گفته امام جعفر صادق عليه السّلام ، پيش از اين محمد صلّى اللّه عليه و آله زمينهايى را در فقيران ، در بئر قيس و در شجره به على عليه السّلام واگذار كرده بود . ر . ك : بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 14 . يحيى بن آدم ، خراج ، ص 57 تنها از بئر قيس و شجره نام مىبرد . ( 2 ) همچنين ر . ك : اغانى ، ج 9 ، ص 146 ( تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 142 - 143 ) . در آنجا روايت شده كه عمر به عبد اللّه بن عباس گلايه مىكرد كه على عليه السّلام در لشكركشى او به سوى جابيه حضور نداشته است . ابن عباس به خليفه اطمينان داد كه على عليه السّلام واقعا معذور بوده است . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2768 - 5769 . روايت دومى كه طبرى ( همان ، ص 2769 - 2771 ) به نقل از ابن اسحاق مىآورد و در آن ابن عباس فردى توصيف شده كه با جسارت و افتخار از خانوادهء خويش در برابر عمر دفاع مىكند احتمالا بر روايت اول مبتنى است . بعيد است كه سند اين روايت به ابن عباس يا عكرمه ، كه راوى ابن عباس شمرده مىشود ، برسد . ( همچنين رجوع كنيد به روايت ابن عباس كه جوهرى در كتاب السّقيفه به استناد عمر بن شبّه نقل كرده و ابن ابى الحديد آن را به نقل از اين كتاب در شرح ، ج 2 ، ص 57 - 58 آورده است . )